شازده کوچولو و راز گل سرخ

 

          به وبلاگ مهیار کوچولو خوش اومدین   

 

    

       

 

  

 

 

             

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 31 / 6 / 1393 | 1:08 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |


یه وقتایی ،یه جاهایی ، باید بشینی و با خودت حساب و کتاب کنی
ببینی چند چندی ؟
صبح که بیدار میشی و از خونه میزنی بیرون ،هدفت چیه ؟؟ به کجاهاش رسیدی ؟
یه وقتایی احساس میکنم اهدافم خیلی بزرگتر از توانائیهامه دارم لاک پشتی میرم جلو کی برسم؟ خدا میدونه
تلاشم برام مهمه و چیزهایی که تو راه رسیدن به دست میارم .
فقط یه وقتایی ،یه جاهایی،میترسم .
نکنه چشمامو باز کنمو ببینم لحظه هام بی قیمت از دستم رفته .
نکنه مهیار کنارم قد کشیده باشه و من باهاش به اندازه کافی بچگی نکرده باشم 🤔
دیشب با مهیار اولین کلکسیون زندگیشو چیدم
چه حس خوبی داشت
عروسکای ریزه و میزه ای که پسرم در طول چند ماه خریده بود . و حالا یه جعبه پر از خورده و ریزه هاشون داشت، که هر روز کلی وقتشو میزاره و باهاشون خیالپردازی میکنه
و شاید من از دنیاش خیلی دورم
از کل اون جعبه فقط چند تاش کامل شد نصفشونو گم کرده بود چیدم و براش توضیح دادم که این یه کلکسیونه ،مراقبش باش .




اینم گروه لگویی ها و دنیای کوچولوی پسرک من
اولین کلکسیون مهیار ، 1396/05/14
پ ن : عکس منو مهیار بی خبر ازم گرفته


[ موضوع : ]
تاريخ : 14 / 5 / 1396 | 23:52 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |
سفره ی هفت سینمون که مهیار خیییییلی واسه چیدنش ذوق داشت و یه سری وسایلشو دقیقه ی نود زیر بارون خرید کردم یه عجله ای شبیه همون عجله های شیرینی که بعضی وقتا دلت واسه استرسش تنگ میشه












تمام ایام تعطیل موندیم تهران و هر روز یه جا رفتیم ددر من تعطیلات نوروز و این مدلی میپسندم استراحت و گردش و آرامش




















[ موضوع : ]
تاريخ : 7 / 5 / 1396 | 9:02 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |
























یه سری دیگه از عکسایی که دلم میخواست از مهیاری اینجا بمونه
تو پستای بعدی تولداشو میزارم
امروز تولد پنج سالگی پسرم بود
ولی ما بهش نگفتیم ،چون قراره 18مرداد به روی خودمون بیاریم
الان تو اتاقش تو تاریکی دارم پست میزارم اونم مثلا قراره بخوابه 🙄🙄🙄🙄 میگه مامانی مذارکه یعنی چی ؟؟؟؟
گفتم یعنی صحبت کردن در مورد یه موضوعی دقت کنید مذارکه
امشب داشتم براش قصه میگفتم و کاملا بی حوصله بودم . یهویی تو تاریکی اتاقش چشمم افتاد تو چشماش چقدر کنجکاوانه نگاهم میکرد بهترین و طلایی ترین لحظه های زندگیش چرا باید با بیحوصلگی و بی زمانی ما سر شه ؟؟؟؟ به خودم قول میدم بیشتر مامان باشم


[ موضوع : ]
تاريخ : 6 / 5 / 1396 | 22:57 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |






















واااااای دست نی نی وبلاگ درد نکنه چقدر راحته با گوشی آپدیت کردن
الان هر چی عکس از مهیار دارم جدیر و قدیمی پست میزارم
زمستکن 1395مهیار جونو بردم سرزمین لی لی پوت ،خیلی بهش خوش گذشت .
بچه ام از اون موقع هممممممش میگه دوباره ببر منو ،ولی راهش دوره و ....
غزاله جون و دختر شیرین زبونش، آوینا جون هم همراهمون بودن


[ موضوع : ]
تاريخ : 3 / 5 / 1396 | 13:55 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |


سلااااااااااام
سلام
صد تا سلااااااام
من و پسری دوباره برگشتیم
پشت در مونده بودیم تو این مدت
رمز اینجا رو فراموش کرده بودم و حتی خاطرم نبود رو کدوم آدرس ایمیل میاد رمز جدیدم
این تصویر مربوط به پسمل من که الان میره پیش دبستانی هست
روز چهارم مهد رفتنش گفت این عکسو بگیر تا معلوم شه من چقد مهدو دوس دارم


[ موضوع : ]
تاريخ : 20 / 3 / 1396 | 13:37 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |

من اومدم دوباره چشمک

نه اینکه خیییلی وقته پست نزاشتم اومدم ببینم یادم نرفته باشه مدل تایپ کردن تو نی نی وبلاگ خندونک

وااااای که دلم پر میزنه واسه اینجا

مهیار سه ساله شد

مامان سوده واسش ثبت نکرد چشمک

این روزا حسابی درگیر کار شدم هر روز با مهیار میام سر کار هوام که حساااابی گرم.

ولی خدا رو شکرمهیار خیلی باهام همکاری میکنه یه وقتایی که میبینم کارم زیاد نیست ، میمونیم خونه و از خونه انجام میدم کارامو

تو دفتر هم واسه اش پرستار گرفتم تا کنار خودم ازش مراقبت کنه منم به کارام برسم

خدا رو شکر پرستارشو دوس داره یه وقتایی واسه بازی به منم ترجیح میدش

کلی بزرگ شده پسرم حرفاشم بزرگ شدهخندونک

به زودی بر میگردم  فعلا باااااای بوس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : شاهزاده کوچولو تو خرده سیاره هفتم(خاطرات)]
تاريخ : 15 / 6 / 1394 | 11:36 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |

جمعه 25 مهر ماه سه تایی کوله بارمونو بستیم و رفتیم سفر

 

 

 

 

یه عالمه بهمون خوش گذشت و استراحت کردیم

 

 

 

 

 

مهیار هم حسابی اون چند روز بازی و شیطونی کرد.

 

 

 

 

http://s3.picofile.com/file/7405065264/14.gif



ادامه مطلب

[ موضوع : شاهزاده کوچولو تو خرده سیاره هفتم(خاطرات), اولین های مهیار جون, عکس24تا28ماهگی]
تاريخ : 22 / 9 / 1393 | 8:24 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |

 

سلام سلام من یه مامان خسته ام خندونک

الانم اومدم یه کم غر بزنم برم

با یه پسر شیطون میرم سر کار تو محل کار هم در خدمت پسری هستم

بعد میرسم خونه در حد تماشای دوتا کلیپ باب اسفنجی کنار گل پسری استراحت میکنم

دوباره تغییر وظیفه میدم از یه خانوم کارمند به یه خانم خونه دار خسته

البته ناگفته نمونه که امین وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااقعا کمکم میکنه محبت

دیگه توضیح نمیدم چقدر کمکمه امین جون . اون واقعا که نوشتم خودش واضحه دیگه چشمک

خیلی خسته میشما اما خوشحالم که کارمو دوباره شروع کردم . احساس خوبی دارم کلا

یه دلیل بزرگ خستگی زیادم اینه که

این روزا مهیار خیلی به من وابسته شده همه ی کاراشو من باید انجام بدم

و به خاطر همین فرصت استراحتم خیلی کمتر از قبل شده

مثلا بیشتر وقتها اگه امین یا مامان لقمه بذارن دهنش میندازه بیرون میگه سوده به من غذا بده

یا حتما من باید بخوابونمش من باید ببرمش دستشویی لباساشو من باید عوض کنم هرجا باشم باید کنارم حضور داشته باشه آب میخواد باید سوده آب بده و.........

در این حد گریه

منم یه وقتایی هلاااااااککچل

الان مهیار پیش امین مونده و من اومدم دفتر واسه همین وقت کردم یه سری به اینجا بزنم

چند تا پست دارم که هنوز فرصت نکردم ثبت کنم اینقد دلم میخواد تند تند اینجا رو آپ کنم

اما درییییییییغ

نمیدونم چرا جدیدا اینقدر عقربه های ساعت عجول شدنسوال

تا چشم به میزنی میبینی روز تموم شدمتفکر

مهیار تازگی صبح ها که بیدارش میکنم یه کم بهونه میگیره

همش میگه نریم دفتر اما از خونه که میایم بیرون مشکل حله

چند وقت پیش یکی از واحدهای ساختمون  پسرشو آورده بود سرکار

وااااای یعنی نمیدونین با مهیار چه آتیشی سوزوندن اینجا خندونک چند تا عکس ازشون گرفتم که تو دوربینه بعد تو همین پست ثبت میکنم

فعلا بای من برم تا در نبود مهیار کارای هفته ی دیگه مو هم باید جلو بندازم

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : شاهزاده کوچولو تو خرده سیاره هفتم(خاطرات)]
تاريخ : 6 / 9 / 1393 | 11:31 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |

 

شنبه 12 مهر با سعیده جون قرار گذاشتیم بچه ها رو ببریم خونه ی بازی مجتمع بوستان

 

 

 

http://falshbaner.persiangig.com/image/arvin%20jan/9.gif



ادامه مطلب

[ موضوع : شاهزاده کوچولو تو خرده سیاره هفتم(خاطرات), عکس24تا28ماهگی]
تاريخ : 16 / 8 / 1393 | 14:41 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |

 

سه شنبه اول مهر تولد آرتین جون دعوت شدیم

 

 

 

سعیده جون کلی زحمت کشیده بود وحساااابی بهمون خوش گذشت  بوس

بچه ها یه عالمه بازی کردن  made by Laie

مامانا هم کلی زدیم و رقصیدیم        

 

http://s3.picofile.com/file/7405064294/5.gif



ادامه مطلب

[ موضوع : شاهزاده کوچولو تو خرده سیاره هفتم(خاطرات), عکس24تا28ماهگی]
تاريخ : 16 / 8 / 1393 | 13:20 | نویسنده : مامان سوده و بابا امین |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد