بعد از مدت ها ،یه اولین از پسری 😉

یه وقتایی ،یه جاهایی ، باید بشینی و با خودت حساب و کتاب کنی
ببینی چند چندی ؟
صبح که بیدار میشی و از خونه میزنی بیرون ،هدفت چیه ؟؟ به کجاهاش رسیدی ؟
یه وقتایی احساس میکنم اهدافم خیلی بزرگتر از توانائیهامه
تلاشم برام مهمه
فقط یه وقتایی ،یه جاهایی،میترسم .
نکنه چشمامو باز کنمو ببینم لحظه هام بی قیمت از دستم رفته .
نکنه مهیار کنارم قد کشیده باشه و من باهاش به اندازه کافی بچگی نکرده باشم 🤔
دیشب با مهیار اولین کلکسیون زندگیشو چیدم
چه حس خوبی داشت
عروسکای ریزه و میزه ای که پسرم در طول چند ماه خریده بود . و حالا یه جعبه پر از خورده و ریزه هاشون داشت، که هر روز کلی وقتشو میزاره و باهاشون خیالپردازی میکنه
و شاید من از دنیاش خیلی دورم
از کل اون جعبه فقط چند تاش کامل شد


اینم گروه لگویی ها
اولین کلکسیون مهیار ، 1396/05/14
پ ن : عکس منو مهیار بی خبر ازم گرفته
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بعد از مدت ها ،یه اولین از پسری 😉 

