مهیار نازممهیار نازم، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

شازده کوچولو و راز گل سرخ

دومین شب یلدا

امسال هم مثل پارسال خونه مامانی بودیم با یه عالمه مهمون . خیلی بهمون خوش گذشت . مهیار هم حسابی کیف کرد. مهیار امسال هندونه شده بود البته با خیاطی ناشیانه مامان سوده و کمک فاطمه جون. ببینین پسرم چقدر با پارسال فرق کرده بقیه عکسها تو ادامه مطلب :             آقا عرفان مهدیه جون مهدیه زیر میز خوراکی ها داشت با واکر مهیار بازی میکرد آقا اشکان یه دختر خوشگل دیگه  هم مهمونمون بود . اما من نتونستم ازش عکس بندازم واسه همین یه عکس از شب بعدش که خونه خودمون بودن می زارم . اگه رو عکسش کلیک کنین میتونین تو سایت پردیس جون کلی عکس ...
7 دی 1392

مهمون کوچولوی مهیار

٢٩ آبان حبه نبات با مامانش اومد خونمون محمد سجاد کوچولو تازه به جمع نی نی وبلاگی ها پیوسته می تونین واسه دیدن وبلاگش رو این عکس کلیک کنین         مهیار در حال نمایان کردن توانایی هاشه محمد سجاد هم تلاش میکرد که اینکارو انجام بده مقاومت محمد سجاد در برابر خواب جوجوی من بعد از نهار خوابید محمد سجاد همچنان بیدار اینم دسر عصرونه جوجه ها و ماماناشون  قربون اون ژست گرفتنت   مهیار در آخرین لحظه ها داره از دوستش پذیرایی میکنه ...
5 دی 1392

خانه اسباب بازی

یه روز تعطیل که تاریخش هم خاطرم نیست تو خونه حوصله مون سر رفته بود داشتیم با امین برنامه ریزی می کردیم که چی کارکنیم امین با صدای آروم به من گفت موافقی بریم بیرون که یهویی مهیار عین برق از جا پرید و رفت تو اتاقش چند لحظه بعد ، کلاه به سر و یه لنگ جوراب به دستش ، دم در وایستاده بود و تند تند میگفت ددر  ددر ما هم واسه اولین بار بردیمش خانه اسباب بازی           اینم جلسه دوم خانه اسباب بازی  مهیار اول استخر توپو انتخاب میکنه وقتی رفتم چند تا مامان تو استخر بودن و من از فرصت استفاده کردم و رفتم داخل خداوکیلی بچه ها حق دارن اینقدر این بازی رو دوست داشته باشن به ...
5 دی 1392

اینم یه مدل سرگرمی مهیار

چند وقتی بود که مهیار خیلی علاقه پیدا کرده بود به این کارتون اسباب بازی دوست داشت تما م اسباب بازی هاشو بریزه بیرون و در آخر مثلا با یه ماشین کوچولو ش بازی کنه منم کارم شده بود هر روز جمع کردن این کارتون اسباب بازی ناگفته نمونه که این اسباب بازی رو دایی سعید و فاطمه جون وقتی جنسیت مهیار تعیین شد بهش هدیه کردن یه شب مهیار این کارتون رو خالی کرد و اومد داد دست من و شروع کرد به نق و نق کردن . منم نمی فهمیدم چی میخواد خلاصه بعد از کلی گریه متوجه شدم میگه منو بذار تو کارتون از خنده مرده بودم واقعا نمیدونم چرا همچین تصمیمی گرفته بود هر جوری براش توضیح دادم جا نمیشی قبول نکرد و در آخر هم من و امین تسلیم شدیم خیلی تلاش می ...
5 دی 1392

دندون دندون

مهیار جون آخه من اینهمه بهت آش دندونی میدم چرا اینقده با ناز دندونات میاد بیرون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  دیگه کم کم داشتم شک میکردم  اما چند روز پیش ، یه دندون خوشگل در اومد و قیافه ات خواستنی تر شد نفسم    این که می گم نفسم . واقعا نفسمی             شب عید غدیر مامان سیمین و بابا علی اومدن خونمون و تو آخر شب تب کردی . نشانه های بیماری نداشتی ، واسه همین فهمیدم که دندون تو راهه .  این اولین بار بود که واسه دندون تب شدید می کردی .   چند روز بعدش جناب دندون یه نیش کوچولولو زد و الان هم دیگه در اومده    &n...
27 آبان 1392

روزهای ما و مهیار اینجوری سر میشه

  از هشت ماهگی مهیار نتونستم کارهایی که انجام میده رو بنویسم حالا هرچی که یادم اومد نوشتم 1-  با تلفن و آیفون حرف میزنه لطف کرده و تشریف ببرین ادامه مطلب تا یه عالمه عکس ببینین   2-پازل ساده رو می چینه 3-حلقه هوش رو میچینه اما نا مرتب 4-دوتا مکعب رو میتونه رو هم بزاره 5-لگو بازی هم دوست داره . چند روزه که همش دست منو میگیره می بره تو اتاقش تا لگو بازی کنیم 6- عاشق آب بازیه 7- وقتی تو بازی میگم مهیار یک دو سه با دستش عدد یک رو نششون میده 8- خییییییییییییییییلی کمک من میکنه واسم طی میکشه گوشی هامون به شارژمیزنه جارو میکنه دستمال کشی میکنه (یه وقت هایی که من ...
24 آبان 1392