پسر گلم نیم ساله شد
ماهه که ما از خدا یه هدیه زیبا گرفتیم و بابت داشتن اون هر چه قدر شکر کنیم کمه یه روزی اینجا تو قسمتی از یه پست (خاطره روز بعد از زایمان) برای مهیار نوشتم که : تو توی کریرت با یه سرهمی خوشگل آروم گرفته بودی و من یه کم نا آروم بودم . لبهام می خندیدولی از چیزهایی که در انتظارمون بود ، می ترسیدم .شاید کنار اومدن با شرایط جدیدم برام سخت باشه اما حالا با اطمینان میگم که من خوشحال و خوشبختم چون یه پسر کوچولو دارم که هر روز صبح با صدای گریه اش منو بیدار میکنه ،با نوازش کردنش یه عالمه آرامش می گیرم،دو تا دست کوچولو تو دستام جا می گیرن ،وقتی باهاش بازی میک...











